درباره اهمیت نیروهای نظامی و نقش آنها در دفاع از استقلال کشور و در عین حال آفتهای نظامی گری و بخصوص بسط آن در همه ابعاد جامعه ائم از اقتصاد،سیاست و فرهنگ مطالب بسیاری گفته شده است.ماهانشهر نیز به سبب علاقه شدید نگارنده به این حوزه و در عین حال نگرانی از پدیده نظامی گری در جامعه ایران در حد توان به آن پرداخته است.
کثرت تحلیلهای مربوط به این حوزه در همه رسانه ها و وجود ردپایی از این مباحث در وبلاگهای بی شمار فارسی،به خوبی نشاندهنده این اصل است که در شرایط فعلی و با مشاهده مصادیق بارز نظامی گری در جامعه ایران،افکار عمومی به شدت نسبت به این موضوع حساس شده و کمابیش این خطر را احساس کرده که اگر روزی جمهوری اسلامی عرصه یکه تازی بلامنازع نظامیان و علی الخصوص نظامیان ارزشی در همه زمینه ها شود،مبتلا شدن ایران به اوضاعی همانند پاکستان و یا سایر کشورهایی که نظامیان قیم ملت شده اند دور از نظر نخواهد بود.کارکردی که یک فرد وابسته به نهاد نظامی در عرصه سیاست و اقتصاد می تواند انجام دهد متفاوت با کارکرد یک شهروند عادی و نخبه در شرایطی رقابتی است.واضح است نقطه اتکای یک نظامی با نفوذ در دستگاههای اقتصادی و نهادهای سیاسی،ناشی از قدرت نظامیگری است یعنی همان چیزی که یک شهروند غیر وابسته از آن محروم است.در سلسله مراتب نظامی اصل بر اطاعت مادون به جهت حفظ نظم ناشی از قدرت است،عاملی که نیاز ارگانهای نظامی است اما اگر این طرز فکر به اجتماع که صحنه شرکت شهروندان در فرآیندهای تصمیم گیری و اداره جامعه است،رخنه کرده و حتی شکل قانونی به خود بگیرد،بقیه نیروهای اجتماع بر خلاف رده های پایین نظامی قادر به پذیرش این رویه نخواهند بود و در نقابل آن واکنش نشان می دهند.چیزی که در اوضاع ایران امروز ملموس است و مخصوصا عکس العمل نظام گونه سپاه پاسداران در برابر خواسته های قانونی معترضان به یک پدیده سیاسی و نیز نفوذ این نهاد در سازو کار خصوصی سازی و در اختیار گرفتن شرکتها و پروژه های متعدد مصداق بارز این نظامی گری ارزشی است.شرکت مخابرات جدیدترین نمونه این دخالت و زیاده خواهی است که متاسفانه بازتاب نامناسبی در جامعه داشته است.
این روند نا مبارک باید سریعا متوقف شده و از سوی سران نظام گامی جدی در جهت پرکردن خلا مردمی نیروهای نظامی و بویژه سپاه برداشته شود.سپاهی که با سرکوب مردم و روایات مربوط به بازجویی از سران منتقد،به اندازه کافی اعتبار خود را در جامعه از دست داده است و اکنون با دخالت در اقتصاد قصد یکه سالاری در همه زمینه ها را دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:42  توسط هادی گوهری
|
روز ملی مبارزه با استکبار جهانی امسال چراهای بسیاری به دنبال داشت و دارای کارکردی متفاوت از سالیان گذشته بوده است. چرا که همه ساله و بطور کلیشه ای،با تجمع عده ای که عموما دانش آموزان و اعضای بسیج ادارات و نهادها هستند علیه سیاستهای استکباری و استعماری غرب و بخصوص آمریکا شعار سرداده و از اقدامات آنها بیزاری جسته می شود.اما امسال و به قول بعضی"تظاهرات علیه آمریکا به تظاهرات علیه برخی سیاستهای خود نظام بدل شد."آنچه از رسانه به اصطلاح ملی از این مراسم پخش شد در همان کلیشه و قالب گذشته است ولی در واقع تفاوت مراسم امسال حتی از شعارهای سرداده شده در هنگام سخنرانی آقای حداد قابل مشاهده بود.به علاوه وجود جمعیت عظیم ولی پراکنده ای که برخلاف جریان رایج هرساله به اعتراضات اخیر خود تداوم بخشیدند،حائز اهمیت است.
چرا و چه دلیلی داشته که این جمعیت پس از قریب به پنج ماه از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری همچنان پیگیر مطالبات خود هستند؟
چرا این موج سبز چنین قدرتی پیدا کرده که حتی رهبران اصلاحات را نیز در پیگیری مطالبات، به دنبال خود می خوانند؟
کلی تر بگوییم:اصلا چرا مردم فکر می کنند که باید اعتراض کنند؟
چرا سران نظام عادت کرده اند تنها مرگ بر آمریکا را بشنوند و هیچ تاملی درباره علت سردادن شعار مرگ بر دیکتاتور نمی کنند؟
چرا باید کار به جایی برسد که شعارهایی تند علیه سران نظام داده شود و حتی عکس شخص اول مملکت در یکی از خیابانها پاره شود؟
"چرا"های طرح شده را می توان اینچنین جمع بندی کرد:شکاف بین ملت-دولت چرا باید اینگونه عمیق شود که اکثریتی قابل توجه اینگونه ساختارهای موجود را ناکارا و غیر قابل اعتماد بدانند و نظام نیز اینگونه بی پروا به سرکوب مردم خویش بپردازد؟
اینها "چرا" هایی است که ذهن بسیاری از جمله نگارنده را مشغول کرده است.امیدوارم گوشه ی از این "چرا" ها در ذهن سران نظام شکل بگیرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:41  توسط هادی گوهری
|
انفجار اخیر در سیستان و بلوچستان که باعث به خاک و خون افتادن جمعی از هموطنان گردید مایه تاسف بسیاری است.اینکه جمعی از نظامیان عالیرتبه به همراه تعدادی از مردم محلی و آنطور که گفته می شود بسیاری از سران قبایل شیعه و سنی بلوچ در انفجاری انتحاری جان خود را از دست بدهند ضربه بزرگی است که به سادگی فراموش نخواهد شد.آنچه در پس این حادثه به ذهن می رسد در این دو نکته خلاصه می شود:
1- کشور ما در طول تاریخ هموار متشکل از اقوام و اقلیتهای متنوعی بوده است.در دوره هایی وحدت این اقوام در سایه نام و هدفی مشترک باعث افتخارات زیادی شده است و بالعکس در مقاطعی از تاریخ،آنجا که وحدت آنها مخدوش شده ایران عرصه هرج و مرج و حتی تاخت و تاز بیگانگان بوده است.
همانطور که پیروزی انقلاب اسلامی یکی از نمونه های موفق ایجاد همدلی و یکصدایی همه ایرانیان و از همه اقوام بوده است،در 30 سال گذشته یکی از دغدغه های نظام،همواره تداوم همبستگی بین ایشان و سایر ایرانیان بوده است.تا جاییکه می توان گفت پاشنه آشیل نظام واگرایی و در مواقعی حتی سهم خواهی برخی اقوام و نقطه تمرکز نیروهای خارجی نیز بوده که هزینه های زیادی را به کلیت نظام تحمیل کرده است.
به نظر نگارنده،در این مناطق عموما مرز نشین، هرچه رویکرد و کنترل غیرنظامی با هدف مشارکت و واگذاری مسئولیتهای محلی به افراد معتهد محلی باشد،نتیجه که از این رهگذر بدست می آیدبه نفع نظام خواهد بود.نگاه امنیتی و پلیسی و زیر نظر داشتن ذره بینی در این مناطق بخصوص در سیستان و بلوچستان- که بطور بالقوه به دلیل همجواری با کانونهای بحران خیز پاکستان و افغانستان آبستن واگرایی و هرج و مرج است- نتیجه ای جز بی اعتمادی به نظام را در پی نخواهد داشت.همچنین این نوع نگاه،زمینه را برای رشد گروههای تندرو و افراطی چون جنداله و سوء استفاده آنها از سوء تدبیر حاکمیت را فراهم خواهد کرد.رویکرد دولت خاتمی به اینچنین مناطقی بخصوص سیستان و بلوچستان نمونه بارزی از رویکرد سیاسی و مشارکت جویانه نظام بوده که علی رغم بسیاری کاستیها،اکنون و پس از وقوع حوادث دردناک اخیر ارزش خود را نشان می دهد.
2- از چندی پیش برقراری امنیت در شرق کشور به سپاه پاسداران واگذار شده است.درست یا غلط بودن این اقدام،موضوع نوشتار حاضر نیست.اما آیا سپاهی که خود را مجاز به ورود به همه عرصه ها به بهانه دفاع از ارزشها می داند،سپاهی که در حوادث اخیر و بخصوص پس از انتخابات سیمای قدرت طلبی اقلیتی از پاسداران صاحب نفوذ را به نمایش گذاشت،سپاهی که وظیفه خطیر اثبات مخملین بودن و وابستگی منتقدان نظام را به خارج از طریق بازجویی و .... را برعهده داشت و سپاهی که اکنون بخش قدرتمند اطلاعاتی آن به سازمان اطلاعات سپاه تبدیل شده،توانایی حفاظتی و اطلاعاتی تامین امنیت برگزاری مراسماتی از این دست را ندارد؟؟؟
آیا خطر منتقدین نظام که اکثرا در شمار مسئولان سابق و دلسوزان این نظام هستند بیشتر است یا افراطیون انتحاری و گروههایی که امنیت ملی را نشانه گرفته اند؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 7:49  توسط هادی گوهری
|
بعضا از گفتگوهای روزمره با برخی نظامیان کنونی و سابق که تمایل به بحث دارند و یا آنچه از مواضع نظامیان در می یابیم،سخنان و تحلیلهایی است درباره جایگاه ایران در بین کشورهای منطقه که با کمی دقت می توان ردپای مواضع پشت پرده حکومتی را یافت.پرواضح است که مقوله پیشرفت نه امری ناگهانی و یکشبه،بلکه فرآیندی است پیوسته که در اثر همکاری و تعامل کلیه بخشهای جامعه و مهمتر از آن در اثر همدلی و اتفاق نظر همه نیروهای فکری،اجتماعی و صنعتی یک کشور بوجود می آید.
ترکیب این عوامل در هر کشور و با هر نظام سیاسی متفاوت است و به صرف اینکه همسایگان ما یا سایر کشورها چه الگویی را برای پیشرفت را برگزیده اند نمیتوان نسخه ای جهت تعالی ما باشد.چه رسد به اینکه اصلا تعریف ما از پیشرفت چیست.آنچه نگارش این سطور را موجب شده،بر مبنای این نظریه استوار است که کشور چین ضمن تکیه بر نیروی کار عظیم و نظام سیاسی تک حزبی تنها به این دلیل به ابر قدرت اقتصادی و صنعتی تبدیل شده است که به فناوری ساخت بمب اتم دست یافته و این سلاح،اکسیری بوده است که چین را در مدت زمانی کوتاه به قدرتی تاثیر گذار در عرصه های جهانی تبدیل کرده است.از اینرو جمهوری اسلامی چه به لحاظ ایدئولوژیکی(لزوم سرآمد بودن به عنوان نظامی دینی) و چه به لحاظ ضرورت بقا و حفظ موجودیت ناچار به دستیابی به سلاح هسته ای است.در چنین وضعی است که جامعه جهانی مجبور به پذیرفتن ایرانی صنعتی است.شاید تعبیر آقای حداد عادل در سالیان گذشته در باره "ژاپن اسلامی شدن" ایران تا حدودی بر پایه همین نگرش بوده است.
بد نیست مروجین نظریه فوق، به این نکته دقت نمایند که موثرترین سلاح برای برای حفظ و تحکیم هر نظام سیاسی - در این آشفته بازار روابط بین الملل که همه بازیگران ان به دنبال کسب حداکثر منافع خود هستند- حمایت مردمی و تبلور اراده ملی آنها در قالب دولتی ملی و مصلحت محور است.دولتی که پشتوانه و مقبولیت ملتی با سابقه و آرمانهای مقدس و کهن را پشت سر دارد در عرصه بین الملل امروز از اعتباری افزون برخوردار است و می تواند در همه عرصه ها با قدرت و از سر عزت چانه زنی کرده و طرف مقابل را ناچار به عقب نشینی نماید.
اگر دستیابی به بمب اتم مکمل قدرت است – اگر آن را قدرت بدانیم - برای کشور چین و امثال آن بوجود نیامده مگر در درجه اول با همدلی عمومی و نیز اتکا به پشتوانه و اعتماد ملی آنهم در قالب دولتی که تجسم وحدت ملی است و منفعت و مصلحت ملی را خط قرمز خود می داند.
گذشته از این موضوع،این سوال مطرح است که کره شمالی هم به عوان کشوری اتمی با آنهمه تلاشی که برای دستیابی به سلاح هسته ای کرده و همچنان نیز به دنبال آن است و همه اقدامات خود را منتسب به اراده ملی می کند، چه نتیجه و ثمری گرفته است؟آیا پافشاری رهبران کره شمالی بر مواضعی که باعثی وضعیت اسفبار کنونی مردم این کشور شده است پیشرفت را به ارمغان آورده یا عقب ماندگی و ضعف ساختاری در همه زمینه ها را؟
نظام سیاسی بسته و به شدت تک بعدی این کشور که در دست نظامیان است، آنچنان در سراب دستیابی به سلا ح هسته ای قرار گرفته که پیشرفت را تنها در گرو آن می داند و رفاه عمومی مردمش را فدای زیاده خواهی خود کرده است.ااز طرفی امتیازاتی را که این کشور در مواقعی در مقابل کنارگذاشتن برنامه اتمی طلب می کند ناچیز و بی نتیجه است و حتی ارزش تعبیر به بازی سیاسی را نیز ندارد.
مدل کره شمالی می تواند برای هر کشوری که فرآیند پیشرفت خود را با سلاح اتمی پیوند می زند بسیار آموزنده باشد.اگر سران جمهوری اسلامی و بخصوص نظامیان در راس امور آن کمی به عواقب بلندپروازیها و تعمیم روحیه نظامی گری خود در عرصه سیاست و روابط بین الملل بیاندیشند آنگاه به هیچ سلاحی جز مردم تکیه نخواهند داشت.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 22:23  توسط هادی گوهری
|
ایران امروز نزدیک به 4 ماه از نقطه عطف جدید خود را می گذراند.نقطه عطف ازاین جهت که 22 خرداد منشا تحولات شگرفی در همه ابعاد شده است.بی گمان سران حکومت در خواب نمی پنداشتند که لحظه ای غفلت از خواسته های انباشته شده مردم در همه زمینه ها،لحظه ای چشم بستن بر حقایق و شکل گیری فضای جدید در کشور،لحظه ای بی توجهی به اعتراضات آرام مردمی و خواسته های قانونی ایشان اینچنین نتایجی را به همراه داشته باشد تا مجبور باشند هرروز با سراییدن قصه ای،بخشی از آن را به زعم خویش حل کنند. البته قبل از برگزاری انتخابات،با نگاهی به جامعه می شد حدس زد نتیجه هر چه باشد،از فردای انتخابات،جمهوری اسلامی وارد مرحله جدیدی از حیات خود خواهد شد اما نه به این شکل.
بی تدبیری سران نظام - که شاید خدای ناکرده ناشی از سراب قدرت بوده باشد –کار را به آنجا رسانیده که پس از انتخابات و پس از تکمیل پروسه ای که از آن به عنوان مهندسی انتخابات یاد می شود،هر اقدام و هر سخن حاکمان وضعیت را پیچیده تر کرده و متاسفانه همچنان پیچیده تر می کند.
برملاشدن وقایع صورت گرفته در زندانها،دادگاههای فرمایشی،تهدید و تنبیه دانشجویان به اصطلاح خاطی،اهانت به مراجع و بزرگان بدلیل انتقاد از وضع موجود همگی گامهای اشتباهی بود که نظام یکی پس از دیگری برای حل مشکلات آنهم با حمایت شخص اول مملکت برداشت غافل از اینکه هرروز بر عمق بحران افزوده است.در ظاهر همه چیز آرام به نظر می رسد و به زعم آقایان،در همه جای کشور اوضاع عادی و همه راضی هستند.اما نباید از یاد ببریم ملت ایران بنا به خصیصه ذاتی خود-درست یا غلط- در ابتدا سعی می کنند ظلم و ستم را در خود حل نمایند و نسبت به آن تا حد توان خود بی تفاوت باشند و در نهایت نسبت به آن واکنش نشان بدهند. این موضوع ادعای عجیبی نیست اگر به تاریخ مراجعه کنیم و مجموعه رفتار ایرانیان را در مقاطعی از حیات خویش مرور نماییم.
مجموعه رخدادهای قبل از به قدرت رسیدن صفویان و ریشه های شکل گیری جریانی به نام تصوف،مثال خوبی در این زمینه است.سید احمد موثقی در کتاب ‘’جنبشهای اسلامی معاصر’’ در این باره می نویسد:با توجه به جنبه های جامعه شناختی و روانشناختی اجتماعی ناشی از وضعیت اجتماعی و عمومی دوران مغول،با آنهمه خونریزی و کشتار و حاکمیت زور و سرنیزه،اقشار ضعیف و طبقات پایین اجتماع متمایل به درونگرایی بودند.از اینرو تصوف در شعبه های مختلف آن رشد چشمگیری یافت و در مظاهر گوناگون تاثیرات مثبت و منفی بر جای گذارد....
هدف،پیش بینی آینده درونگرایی امروز مردم ایران و زنده شدن تصوف نیست اما مهم است بدانیم علت تفاوت واکنش ایرانیان به وقایع سیاسی و اجتماعی بخصوص در عرصه ای مهم به نام انتخابات با سایر مردم جهان در چیست و چرا با این طرز برخورد غلط حاکمیت با اعتراضات مردمی و سرکوب و سانسور شدید،اوضاع به نظر عده ای عادی است و همه چیز تمام شده است؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:50  توسط هادی گوهری
|
سلام
از اینکه در این مدت ماهان شهر به روز نشد خیلی متاسفم.خیلی خبرا شد که نتونستم در بارشون بنویسم و از نظرات دوستان چه در وبلاگ هاشون چه از نظری که میدن استفاده کنم.به امید خدا از این به بعد فعالتر می شم.چیزی که همه بهش نیاز دارن.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:49  توسط هادی گوهری
اگر بپذیریم اخبار روزهای اخیر ایران تا حد زیادی عجیب است که اتفاقا عجیب هم است،آنگاه تحلیل و آینده نگری ما نسبت به اوضاع محدود خواهد شد.در علم سیاست و بطور کلی در کلیه علوم مرتبط با روحیات و جوامع انسانی،پیش بینی آینده عنوانی است فراگیر و البته بسیار تخصصی که در نگاه اول نتیجه ای جز سردرگمی نخواهد داشت. چرا که درباره موجودی به نام انسان با خصوصیات ناشناخته اش بحث می کنیم.مسئله وقتی بغرنج تر می شود که محیط مورد بحث جامعه ایرانی باشد با خصوصیاتی متمایز و صد البته مثبت و منفی و در آن افرادی بر سریر قدرت باشند که نگاههایی خاص و یکجانبه به جامعه دارند.
بطور عام در اینگونه جوامع که:
- سالهای متمادی را زیر سایه انواع سلطنت و استبداد گذرانده اند
- در دوره ای خاص،در اثر آشنایی مردم با مفاهیم جدید غرب سطح آگاهی جامعه نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی افزایش یافته و دو گانه سنتی- مدرن را حس کرده اند
- از فرهنگها و اقوام مختلف تشکیل شده که بعضا در طول تاریخ پتانسیل واگرایی راداشته اند
- و مهمتر از همه،در اثر یک انقلاب ایدئولوژیکی،دولتمردان خود را داعیه دار دینداری و دین مداری دانسته و در نهایت به استبداد دینی رسیده اند،
پدیده ها و وقایع سیاسی ، اجتماعی و حتی فرهنگی،عوامل پدیدآورنده بیشماری دارند که همین امر تجزیه و تحلیل همه جانبه را مشکل می سازد حتی متفکرین این جوامع نیز نسبت به تحلیل خود همواره با احتیاط سخن می گویند.
آنچه در روزهای اخیر در ایران و در مواجهه حاکمیت با نیروهای منتقد و نه مخالف می گذرد در همین راستا قابل توجه است.بطوریکه نمی توان حرکت بعدی را از سوی هریک از طرفین پیش بینی کرد.حاکمیت قدرت را در دست دارد و منتقدین حمایت اکثر مردم را.اما وجود قدرت در دست یکی از طرفین، نه تنها پیش بینی حرکت بعدی را مشکل می سازد بلکه به نظر می رسد منطق و یگانگی را نیز از مواضع ایشان گرفته گویی سرشت قدرت نا محدود در دوره ای خاص، آشفتگی است.
یک روز رهبری بر عدم وابستگی منتقدین به اجانب تاکید می کند و بلافاصله احمدی نژاد با شدت و حدت از تریبون نماز جمعه،غیر همفکرانش را مزدور می نامد.آمار تلفات حوادث پس از انتخابات از سوی هر مقامی در جبهه حاکمیت کم و زیاد می شود و ...
گفته می شود افکار عمومی همیشه نظاره گر وقایع جامعه و از اهرمهای اعمال فشار به حکومت هستند.همین افکار عمومی هستند که نیروهای دورنی جامعه را زنده و صاحبنظر نگه می دارد تا در مواقع لزوم از قدرت خویش در جهت اصلاح امور استفاده کنند.دور از ذهن است اگر گفته ها و اعمال متناقض سران حکومت را تنها به خاطر تشتت در جبهه قدرت بدانیم بلکه می توان گفت
هدف پنهانی اینگونه رفتارها، گمراه نمودن مردم از نتیجه گیری از اوضاع ،ناامیدی و یاس، بالاخره بی تفاوتی نسبت به حکومت می باشد تا همگان به این نتیجه برسند که سیاست پدر و مادر ندارد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:56  توسط هادی گوهری
|
1- مراسم احیاء امسال در حرم امام خمینی به دلیل پاره ای مشکلات حرم برگزار نمی شود.
2- از برگزاری مراسم سالگرد آیت اله طالقانی در حسینیه ارشاد جلوگیری شده است.
3- بنیاد حفظ و نشر آثار شهید بهشتی با حکم دادستانی پلمپ شد.
.
.
.
موارد ذکر شده،چند خبر مهم بود که در روزهای اخیر به اطلاع مردم ایران رسید و باعث حیرت شد.در نگاه نخست آنچه به ذهن می رسد توجه به بار مذهبی و معنوی جملات است.شبهای قدر برای همه و به قدر ایمان هر شخص خاطره انگیز می باشد علی الخصوص که سه شب متوالی در حرم امام خمینی برگزار شود.از طرفی قریب 30 سال است که سالگرد آیت اله طالقانی در حسینیه ارشاد مورد توجه مردم بوده و رسانه ها نیز به پخش حداقل آن پرداخته اند.شهید بهشتی که از ایشان در اکثر رسانه های دولتی با عنوان شهید مظلوم یاد می شود، در تکوین پایه های جمهوری اسلامی و تئوریزه کردن آن نقش محوری را عهده دار بوده است.
جای پرسش است که علی رغم اهمیت مراسم و اشخاص مذکور،در این سال پرماجرا برای ملت ایران چرا باید شاهد لغو مراسم احیاء و سالگرد و نیز پلمپ دفتر حفظ و نشر آثار آیت اله بهشتی باشیم؟
از نگاه نظام برگزاری هر مراسمی که در آن،مردم فرصت کنند در قالب مراسم مذهبی و بزرگداشت اشخاص نسبت به روند اداره امور اعتراض کنند ، سران شاخص اصلاح طلب فرصت دیدار با مردم را داشته باشند و نیز مرکزی به اشاعه نظرات شخصیتهای اصیل انقلاب بپردازد، "برهم زننده امنیت ملی "قلمداد شده و باید به هر نحو و به هر بهانه جلوی آن گرفته شود.اما قصه چیز دیگری است.
دیر زمانی است که بحث تلازم یا تفکیک دین از سیاست نظرات بسیاری را به خود جلب کرده و موافقان و مخالفان بسیاری در این خصوص به ارائه و انتشار نظر پرداخته اند.وقوع انقلاب اسلامی ایران مهر تاییدی بود بر تلازم دیانت و سیاست و اینکه در قالب دین می توان سیاست ورزید و به سیاست باید با توجه به آموزه های دینی نگاه کرد نه به عنوان تفکر و پیشه ای که متعلق به این دنیاست و آلوده به مقتضیات آن.
نظامی که داعیه دینی بودن را دارد و به نام دین اعمال حاکمیت می کند، اگر روزی قرائت هایی از دین را در مقابل ببیند که که واقع گراست، با نظرات سنتی موجود متفاوت است و مورد پذیرش قاطبه ملت و مهمتر از همه رسیدن به هدف را با هر وسیله ای جایز نمی داند،آنگاه معتقد به جدایی سیاست از دیانت میشود.
دیانتی که شریعت را بهانه رسیدن به قدرت نمی داند از نظر نظام باید از سیاست جدا افتاده باشد و این ممکن نیست جز تعطیلی مجالسی که چهره اصلی دین را نشان می دهد چهره ای رئوف،مهربان و متناسب با واقعیتهای جامعه البته بدون قدرت طلبی.جای تاسف است که نظام جمهوری اسلامی پس از 30 سال، از گردهمایی مذهبی مردم احساس خطر کند؟آیا نظام به این نتیجه رسیده است که بیان و یادآوری نظرات شخصیتهایی مانند آیت اله بهشتی به پایه های قدرت ولایی آسیب می رساند؟آیا معنی این قبیل اقدامات،تصدیق این گزاره نیست که انقلاب بانیان خود را می بلعد؟
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:14  توسط هادی گوهری
|
تبلیغ و تاثیر گذاردن بر افکار عمومی همواره از کلیدی ترین ابزارهای نفوذ حکومتها در فکر و روح شهروندان بوده است.در عصر حاضر،رادیو و تلویزیون به عنوان مهمترین این ابزار مطرح بوده و نقش رابط حکومت و مردم را بر عهده دارند.تا جاییکه می توان از آنها به عنوان سلاح تبلیغاتی حکومت یاد کرد.اگر شنیده می شود در کشوری کودتاگران،انقلابیون و حتی دولت قصد بدست گیری کنترل مرکز رادیو و تلویزیون را دارند یا آنرا به دست گرفته اند،به دلیل آگاهی کامل از حساسیت رسانه های ارتباطی در افکار عمومی به عنوان بخشی از قدرت سیاسی و بخشی از حاکمیت به معنی کنترل افکار و اذهان شهروندان است.سلاح ایندو رسانه اگر بیشتر از قدرت سلاحهای نظامی نباشد،کمتر نیست. با قدرت رسانه می توان شخصیتی را خلق کرد که وجود خارجی ندارد،واقعه جزئی را بزرگ و پدیده ای شگرف را ناچیز جلوه داد،موجبات افزایش و کاهش ارزش سهام شرکتی را با پخش گزارشی جنجالی فراهم آورد و ...
آنچه در جمهوری اسلامی با عنوان رسانه ملی شناخته می شود علاوه بر موارد ذکر شده،دارای کارکردهای دیگری نیز می باشد.بدلیل ماهیت مذهبی نظام،رسانه ملی ابزار بسط و ترویج تفکر دینی حاکم است.تفکری که به دلیل دارا بودن برخی قرائت های یکجانبه از دین نیاز اساسی به تبلیغ دارد.برای اینکار چه وسیله ای فراگیرتر از رسانه ملی صدا و سیما که می تواند با طرح مباحث ایدئولوژیک در لابلای جزئی ترین برنامه ها،به تبلیغ و ترویج نظریات نظام و نیز رفع اتهامات احتمالی بپردازد.
از نظر سیاسی نیز سازمان صدا و سیما در ایران ابزار مهمی است.در کتاب "سیمای اقتدارگرایی"،نویسنده با تحلیل ساختاری و محتوایی انواع برنامه های رادیویی و تلویزیونی تولید شده به خوبی نشان داده است رسانه ملی در ایران چیزی فراتر از وسیله سرگرمی است.از این منظر،کارکرد اصلی رسانه ملی چیزی نیست جز اعلان و ترویج نگاهی خاص به اندیشه سیاسی که اقتدار گرایی،یکجانبه گرایی و نقدناپذیری را به همه حوزه های هنری و فرهنگی تسری داده است،مجموعه ای از هنرهای نمایشی تا مسابقات سرگرم کننده. (سیمای اقتدارگرایی:مجید محمدی)
درست در همین بزنگاه است که این رسانه کارکرد ضدملی پیدا نموده و به جای اینکه درجهت تقویت مشترکات فرهنگی و بومی ایران زمین بوده و ازتضارب آرا و افکار در جهت همگرایی ملی استفاده کند(مانند رویه ای که در اوایل انقلاب شاهد بوده ایم)،تبدیل می شود به وسیله تک بعدی و تبلیغی محض. این امر به گونه ای به رویه ثابت این سازمان تبدیل شده است که تغییرات مدیریتی در آن چندان نظری را جلب نمی کند.
صفت ضد ملی بودن این رسانه از این جهت نیز ناشی می شود که امروزه هیچ نظارتی از سوی مردم بر عملکرد آن صورت نمی گیرد و بر خلاف نص قانون اساسی،مدیریت آن که از سوی شخص اول کشور تعیین می شود،خود را ملزم به پاسخگویی در مقابل نمایندگان ملت و افکار عمومی نمی داند و بدان معتقد نیست.
پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم،عملکرد صدا و سیما به قدری یکجانبه گرا و تبعیض آمیز و به نفع یک جریان خاص و حتی بر خلاف واقعیتهای اجتماعی بود که بنا به اذعان رییس سازمان صدا و سیما از شمار مخاطبان آن تا حد زیادی کاسته شده است.این ریزش مخاطب – که برای سیستم فرهنگی و سیاسی کشور فاجعه آمیز است- بدلیل نیاز شدید به اخذ اخبار واقعی و کسب آگاهی درباره مسائل روز،بطور طبیعی جذب رسانه هایی چون بی بی سی و صدای آمریکا و امثالهم شده است.در این بین رسانه های مذکور موقعیت مناسبی را جهت پخش نقطه نظرات خود به دست آورده اند.اگر مخاطب داخلی این اعتماد را به رسانه ملی خود درباره انعکاس واقعیات و ارائه نظرات متفاوت در همه حوزه ها داشته باشد،آیا دیگر به رسانه های خارجی مراجعه می کند؟آیا روزی نگاه ایرانیان به صدا و سیما چیزی فراتر از مشاهده امثال "جومونگ" خواهد بود؟
جواب مثبت به سوال اخیر نیازمند تغییر اساسی در نگاه نظام جمهوری اسلامی به مقوله رسانه دارد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 2:9  توسط هادی گوهری
|
شکی نیست که در هر کشور و با هر نظام حکومتی، نظامیان و نفس قدرت نظامی پدیده ای لازم و بنیادی است و پرواضح است که مهمترین وظیفه این قشر، دفاع از تمامیت ارضی ، حاکمیت ملی ، استقلال است.تا نظامی نباشد دفاع از کشور به شکل هدفمند ممکن نیست و مملکت بدون نظامی ،جواهر بدون حفاظ است.به دلیل کارکرد خطیر نیروهای نظامی است که می توان گفت درجه محبوبیت نظامیان نزد افکار عمومی رابطه مستقیمی با میزان محبوبیت حکومت دارد.هرچه حکومت و حکومتگران در نزد مردم مورد احترام بیشتر باشند به همان میزان نیروهای حافظ این این حکومت نیز محترمند.این احترام همچنین ناشی از حرفه ای بودن رفتار نظامیان است،یعنی حرکت در چهارچوب وظایف قانونی در یک جامعه دموکراتیک.
مشکل اصلی بخصوص در جوامع در حال حرکت بسوی دموکراسی زمانی آغاز می شود که نیروهای نظامی به عنوان ترمز روند مردم سالاری شناخته شوند.یعنی زمانی که گمان کنند نظام سیاسی تنها توسط آنها حفظ می شود. به عبارتی بخواهند خصلت نظامی خود را به همه ارکان جامعه تسری دهند.در چنین حالتی با پدیده "نظامی گری" مواجه خواهیم بود که بطور خلاصه عبارتست از :
1- نظارت گسترده نظامیان بر زندگی اجتماعی
2- تلاش برای اداره کشور بر اساس سلسله مراتب نظامی
(دکتر علیرضا علوی تبار در تحلیلی با عنوان نظام و نظامی گری)
درست در همین نقطه است که در افکار عمومی،احترام به نظامیان و واکنش نسبت به نظامی گری از هم تفکیک می شوند.
به نظر می رسد این تفکیک در ایران پس از پایان جنگ تحمیلی و البته با برخی سیاستهای نادرست نظام آغاز شد و در دوران اصلاحات و بخصوص در جریان حمله به کوی دانشگاه بیشتر مطرح گردید.برای عکس العمل نیروهای نظامی در این جریان مطالبی گفته می شود که قالب بندی خاص وظایف جدید نظامیان را بیش از پیش مطرح می نماید.تا آنجا که در کلاسهای عقیدتی سیاسی سپاه (چه برای نیروهای کادر جدیدالورود چه برای نیروهای وظیفه) از حادثه کوی دانشگاه به عنوان ((نقطه تقابل نیروهای برانداز با نظام اسلامی و اقدام به موقع سپاه پاسداران در رفع این فتنه)) یاد می شود.
ولی مهمترین شاخص تفکیک مذکور را می توان در حوادث پس از انتخابات اخیر جستجو کرد بطوریکه در محاورات روزمره با مردم براحتی قابل حس است.
جدا از نقش و ماهیت سپاه در دستگیری و بازجویی از نیروهای منتقد اصلاح طلب،گفته های اخیر سردار جعفری قابل تامل است.وقتی ایشان درباره آمار جانباختگان و مجروحان حوادث اخیر اظهار نظر می کند،وقتی بدنه سپاه و بسیج را آنقدر متزلزل می داند که عده ای با لباس این نیروها با مردم درگیر شوند و وقتی خواهان دستگیری و محاکمه سران اصلاحات به بهانه اینکه قصد حذف رهبری را داشتند می شود،نزد مخاطب کلام خویش چه اثری می گذارد؟آیا عکس مطلب ذکرشده در ابتدای این سطور صادق نمی شود یعنی میزان محبوبیت نظامیان با میزات محبوبیت نظام سیاسی رابطه دارد؟
این سخن به هیچ وجه نافی ارزشها و اخلاص نیروهای پاک سپاه و بسیج نیست.چه بسیار نیروهای مومن و خدوم این دو نهاد که از فردای روز انتخابات در محل کار خود ناچار به سکوتی سنگین شدند.اما...
خلاصه اینکه،تکیه نظام بر نیروهای نظامی به ویژه بخش ارزشی آن عملا به معنای نفی سایر روشهای مکمل تحکیم و تقویت نظام است.اصرار بر ادامه این روش،چیزی نیست جز نمایش هرچه بیشتر چهره نظامی گری.
نتیجه نظامی گری هم تقابل مردم و نظامیان در همه جنبه ها می باشد و حداقل این تقابل،نوع نگاه مردم به حرفه نظامیان به عنوان یک منبع درآمد و نه یک حرفه ارزشی و یک وظیفه.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:34  توسط هادی گوهری
|